هدف - .: مـنـیـت :.
X
تبلیغات
رایتل


در این پست به بیان ماهیت هدف میپردازیم. اینکه هدف چیست و چگونه باید هدفمند بود و هدف در به کمال رسانیدن انسان چه نقشی را ایفا می کند.


   شایسته است قبل از آنکه شروع به بررسی مباحثی پیرامون منیت کنم، چند صباحی در مورد خاستگاه عقاید و باورهای خویش صحبت کنم. به شخصه جانبدارانه مطرح نمودن مطالب را در هر سطحی و با هر نیتی کاملاً مردود و محکوم می دانم چرا که معتقدم جانبدارانه مطرح نمودن مسائل باعث عدم همه گیر شدن و مؤثر واقع شدن مطالب و نتایج دلخواه در محدوده ی تقریباً محافظت شده و تغییر ناپذیر عقاید و باور های گوناگون می گردد. پیوسته سعی بر آن دارم مطالب را خارج از هر گونه قالب و حصاری و تنها در محدوده ی تجربیات اخلاقی بشری تشریح کنم و البته از بیان مطالب سودمندی که در قالب مطالب موجود در مذاهب، مکاتب و نظریه های روانشناسی قرار دارند که به زیبا تر کردن و تسهیل فراگیری مطالب کمک می کنند، امتناع نخواهم کرد.

   در تعریف هدف در لغت نامه ی دهخدا اینگونه آمده: «در تداول‚ آنچه آدمی برای رسیدن بدان بکوشد». و یا به تعبیری دیگر «انگیزه ایست برای دست یافتن به آنچه آدمی از آن بی بهره است». همانطور که می بینیم در این تعریف بین لغت هدف و تعریف آن یک رابطه ی مستقیم و غیر قابل تفکیک وجود دارد. هدف و کوشش. این دو اصل، جزء لاینفک یکدیگرند که بدون همدیگر، یکدیگر را نقض می کنند. فهم آن دشوار نیست؛ بدون هدف، کوشش بی ثمر خواهد بود و بدون کوشش، هدف به حقیقت نخواهد پیوست. اما در تعریف اشاره به آدمی کردیم. چرا هدف را محدود به آدمی کنیم در حالی که بسیار پهناور تر از محدوده ی زندگی آدمیست!؟ تقریباً همه ما قائل به این هستیم که هیچ موجودیتی در جهان خلقت بدون هدف آفریده نشده. ذره ذره ی وجود تمامی موجودات هستی هر یک وظیفه و هدفی را دنبال می کنند. پس برای انسانی که از قوه ی تفکر برخوردار است و در تمامی موارد، ملزم به پیروی از عقل خویش است هدفمند بودن، یکی از مهمترین و یا شاید به جرأت بتوان گفت، مهمترین اصل و ابزار برای بقای خویش است.

   انسان برای بدست آوردن مادیات، آسایش، امنیت، درجات عرفانی و الخ همواره در حال کوشش است. اگر تلاش و کوشش را از ماهیت انسان زنده جدا کنیم مسلماً دیگر با موجود زنده ای روبرو نخواهیم بود چرا که انسان زاده ی تغییرات و ملزم به تغییر است تا به بقا بماند و برای این تغییر نیازمند به فعالیت و کوشش است. اما آیا کوشش به تنهایی لازمه ی تغییرات مثبت در زندگی انسان ها بوده یا خیر باید قوانینی نیز بر این کوشش محدودیت ایجاد کرده و آنرا سمت و سو بخشد؟ مسلماً کوشش بدون هدف کار بیهوده ای بیش نیست. چه بسا کوشش های بسیاری که نتیجه ای نه چندان مطلوب خواهد داشت و چه بسا کوشش های ناچیز اما حساب شده و دقیقی که بهترین نتایج را برای صاحب هدف به ارمغان می آورد. به قولی: «نادان گمان می کند که بسیار کوشش می کند و این نیکوست اما نمی داند که بیهوده زیاد کوشش می کند و این نتیجه ی هدفمند نبودن تلاش و کوشش خویش است». بنابراین قبل از آنکه اخلاق حسنه را به کرامت و اخلاق سیئه را به کراهت یاد کنیم باید هدف را مشخص کنیم.

   هدفی که ما به آن چنگ می زنیم و در پی برنامه ریزی و سمت و سو دادن آن به جهت ایجاد تغییرات مثبت در روح و زندگی خویش هستیم، هدفی جز دست یافتن به کمال انسانیت و منش انسانی نیست. البته همانطور که در پست اول به آن اشاره کردم انسانیت دارای چارچوب خاصی نبوده و نیست و قصد دارم در آینده به تشریح انسانیت نیز بپردازم.

   جامع ترین و مهم ترین برنامه ریزی در زندگی بشر، هدفمند کردن اصل و بنیان وجود خویش است. هدفمند کردن آنچه او را هستی می بخشد و پیرو هستی، آنچه نداشته هایش را برایش مهیا سازد. اگر خشت اول را دقیق و حساب شده بنا کنیم، دیگر اهداف جانبی ناگزیر و بطور خودکار از سمت و سوی هدف کلی ارث بری خواهند کرد. لذا مهم ترین اصل در پرورش روح آدمی، انتخاب یک هدف حساب شده و پیرو آن به تصویر کشیدن افق دست یافتنی حاصله از هدف منتخب است. از دوستان خود پرسیدم زندگی را در یک کلمه توصیف کنید، یکی گفت: «قی»! دیگری گفت «عشق»! دیدگاه افراد مختلف، معنا و مفهومی خاص را به زندگی می دهد که نشأت گرفته از شرایط زندگی آنها می باشد. شخصی میگوید «عشق»، شخص دگر میگوید «مرگ»، شخص دگر می گوید «بیهودگی و جبر» و ... . منکر این نیستم که در باور هرکس، بسته به شرایط کنونی زندگی شخص، تعابیر مختلفی میتوان از زندگی بدست آورد و این واقعیتی ست انکار ناشدنی. اما نباید فراموش شود انسان تحت هر شرایطی توانایی خوب بودن را دارد و خوب بودن منوط به این نیست که انسان دارای شرایط مادی و معنوی بسامان و مشخصی باشد و البته کم و کیف این شرایط بدون شک در کم و کیف خوبی ها دخیل هستند. تحت هر شرایطی انسان می تواند خوب باشد لذا آنچه برای ما مطرح است این است که ما با چنین وضعیتی (ولو نابسامان) "هستیم"، حال "چگونه ایم" و چگونه "باید به از اینکه هستیم باشیم"!

   هدف رسیدن به کمال و خروج از هر نوع حصار و منیتی برای بهتر بودن است. در تشریح هدفمان هر آنچه ما را از بهتر شدن و خوب ماندن دور می سازد باید حذف گردند و ما موظفیم برای به ثمر نشستن این هدف در جهت عکس آن موانع تلاش کنیم و این امری ست دست یافتنی. یک نکته را باید سرلوحه ی تلاش و کوشش های خویش قرار دهیم که انسان به هر آنچه می خواهد و در پی آن تلاش می کند خواهد رسید مگر آنچه قوانینی بر آن حاکم باشد که آنرا از محدوده ی دسترسی خارج گرداند، به عنوان مثال رئیس جمهور شدن در کشوری خارجی، که رئیس جمهور از مردمان بومی همان کشور انتخاب می شود! اما در بهتر شدن و خوب بودن کمتر مانعی بر سر راه ما قرار دارد که نتوان آنرا از میان برداشت. بدون شک استثنائاتی وجود دارد و من منکر آن نیستم، اما وظیفه ی ما عمل به تکلیف است و همین تلاش و کوشش حتی اگر به نتیجه ی مطلوب ختم نشود، بدون شک تأثیری شگرف در تربیت روح آدمی خواهد داشت. برای ما همان بس که بگوئیم، "تلاش کردیم و نشد" و یا "شد ولی نه آنچه باید میشد" و این به مراتب ارزشمند تر از آن است که بگوئیم "تلاش نکردیم و نشد"!

   ما هدف را انتخاب می کنیم. برای آن در طول مباحث قوانین موجود را وزن می کنیم و سعی بر آن داریم که به تک تک قوانینی که برای بهتر بودن و بهتر ماندن خویش وضع نمودیم عمل کنیم. فراموش نکنید ما به عنوان انسانی که دارای عقل و شعور می باشد، نسبت به آنچه می دانیم محکوم به عمل هستیم. در غیر اینصورت بزرگترین توهین را به خویش و بزرگترین شانه را از زیر بار مهمترین مسئولیت زندگی خویش (و البته زندگی اطرافیانمان که تحت تأثیر وجود ما می باشد) یعنی بهتر بودن، خالی کرده ایم. انسان بی هدف، به قطار شهر بازی ای ماند که پیوسته در حرکت است و به هیچ نقطه ی مشخص و مطلوبی نمی رسد. به امید به ثمر نشستن اهدافی که ما را قدمی به بهتر بودن هدایت می کند.



نویسنده: محمد | تاریخ:
28 خرداد 1389
| نظرات: 4 نظر


Powered by Mohammad Pirhadi