خیر و شر، درست و نادرست - .: مـنـیـت :.
X
تبلیغات
رایتل


با توسل به چه ملاک و ابزاری باید پذیرفت عملی خوب، درست و بد یا نادرست است؟ چگونه می توان فهمید عملی بسته به زمان و مکان ممکن است در عین ثبات در ماهیت اولیه، دارای چندین نتیجه و بازخورد باشد؟ آیا اخلاق قابل تغییر است یا خیر بدون تغییر در همه ی اعصار، چون الواح تاریخی ماندگارند؟



درود و عرض ادب خدمت همه ی دوستان

   از عزیزانی که پیگیر مطالب بوده اند بابت تأخیر زیاد عذرخواهی میکنم و در ذکر علت این تأخیر باید عرض کنم، از آنجا که به یکی از مهمترین و یا شاید مهمترین قسمت مفاهیم اولیه رسیدیم، مطلب نیازمند رسیدگی بیشتری بود و به همین علّت وقفه ای چندین روزه بین ثبت مطالب افتاد.

مطلبی که پیش رو خواهیم داشت تعریف اخلاق، فضائل و در یک کلمه انسانیت است. شاید پیچیده ترین و گسترده ترین مفهومی که باید برای یک انسان هدفمند، تحلیل و تفسیر شود، معنا و ماهیت اخلاق است.

   قبل از آنکه به بیان مطلبی بپردازیم مهمترین نکته ی هسته ی تمامی مطالب وبلاگ را عرض کنم. نه تنها روی مطالب من، نه تنها روی مطالب و نویسندگان مطالب این وبلاگ و وبلاگ های دیگر، نه تنها روی نظریه ها و عقاید بزرگترین روانشناسان و فلاسفه ی اخلاق، که حتی روی پر مخاطب ترین خالقان ایدئولوژی های اخلاقی، یعنی ادیان آسمانی و پیامبران آن هم حساب مطلق باز نکنید چرا که ادیان و مکاتب نیز اگر دارای ریشه و بنیه ای صحیح باشند به هیچ عنوان اعمال را مطلقاً خوب یا بد معرفی نمیکنند. به هیچ عنوان خود را محدود به ایدئولوژی خاصی نکنید و با این محدودیت، سلطه را به دست حصار منیت ندهید. از هر آنچه در دست دارید استفاده کنید تا به بهترین برسید و تا آنجا که از نعمتی به نام تفکر برخوردارید به بهترین ها هم نقادانه فکر کنید، برایشان استثناء در نظر بگیرید و آنها را شناسایی کنید، شاخ و برگشان دهید، تفسیرشان کنید و آنقدر به ماهیتشان از ابعاد مختلف فکر کنید تا به ایمانی نسبی برسید که آنچه برگزیده اید در این لحظه که من به آن می اندیشم بهترین است و میتوانم این بهترین بودن را اثبات کنم. نیازی نیست صاحب عقیده باشیم، ما در بهترین حالت مسئول رفتار و کردار خویشیم نه بیشتر، پس همان بس که با توجه به شرایط و جو حاکم، به هر آنچه در ذهن ما میگنجد احاطه داشته باشیم و در صدد تربیت و تکمیل خود و اعمالمان برآییم. فراموش نکنیم آنکه در ارتکاب خطا مجازات خواهد شد صاحبان ایدئولوژی های اخلاقی که ما از آنها پیروی میکنیم نیستند، این ما هستیم که در صورت خطا محکوم خواهیم بود. پس بدون اینکه بخواهیم به کسی نظرمان را تحمیل کنیم، در مرحله ی اول تنها به این می اندیشیم که من باید عملی را انجام دهم که می توانم بسته به همه جانبه در نظر گرفتن موقعیت خودم و در صورت وجود، مخاطب یا مخاطبانم، خوب بودنش را اثبات کنم.

   اما اخلاق. ابتدا لازم است مقدماتی را ذکر کنم برای آنکه با مفاهیم اولیه اخلاق آشنا شویم و هرچه بهتر به چیستی اخلاق پی ببریم.

   شاید برای شروع بهترین مطلب، بیان تاریخ اخلاق باشد که روشن می سازد اخلاق و تعاریف حوزه های مختلف آن، از چه زمانی شکلی علمی و تفصیلی به خود گرفت و در مرحله های بعد، ذهن بشر را به سمت شناسایی و بهینه سازی این پدیده ی انسانی جلب نمود. آقای رابرت ال هولمز در کتاب «مبانی فلسفه اخلاق» خود درباره ی تاریخچه ی اخلاق می نویسد:

 

نقل قول«آدمیان در مرحله‌ای از تاریخ پدیداری خود، رفته رفته برخی چیزها را ارزشمند تصور کردند. تفکر ابتدایی انسان به این صورت وارد مرحله ی مفهوم سازی شد و مفهوم سازی موجب پدیدار شدن مفهوم خوبی یا خیر در ذهن انسان گشت و این شروع تفکر اخلاقی انسان بود. پس از شکل گیری نخستین جوامع مدنی، اشتراک مساعی (به معنی یکدیگر را در امری یاری کردن) رو به افزایش نهاد و تقسیم کار، برآوردن نیازها را آسان کرد. این جریان موجب شد که خواسته‌ها از نیازها پیشی بگیرند. بالیدن آرمان‌ها، تکامل هوش بشری و نیز قابلیت تأمل درباره حیات و عالم موجب شد تا انسان ارزش گذاری نیازها و خواسته‌های خود را امری جدی و تا حدی حیاتی قلمداد کند. سرانجام آدمیان برای هر چیزی که در آن منفعتی احساس می‌کردند ارزش قائل می‌شدند و بدین طریق مفهوم خیر گسترش یافت

 

   توجه به این نکته ضروریست که در تعریف آقای هولمز صحبتی از فرد یا گروه خاصی به چشم نخورد بلکه اکثریت یک جامعه به امری ارزش دهی میکنند تا چیزی به نام خوبیت معنا گیرد. به عنوان مثال اگر هر کسی خود را در اول یک صف فرض کند و شخصی وی را با توسل به قدرت به آخر صف بفرستد متوجه خواهد شد که، عدالت و نظم، موجودیتی اساساً با ارزش است پس بدان بها خواهد داد. اما مسلماً با پدید آمدن مفهوم خیر در جامعه، مفهوم متقابل، یعنی شر نیز معنا پذیرفت. وقتی عدالت و نظمی در کار باشد، مسلماً بی عدالتی و بی نظمی نیز وابسته به تعریف خوبی و خیر شکل خواهد گرفت. آقای فردریک کاپلستون در کتاب «تاریخ فلسفه» در تشریح چگونگی پیدایش مفهوم شر می نویسد:

 

نقل قول«همزمان با پیدایش و گسترش مفهوم خیر در جوامع انسانی، مفهوم شر نیز به وجود آمد و گسترش یافت. انسان‌ها بسته به نوع عملکردشان در چشم یکدیگر به خوب و بد تقسیم شدند. این جریان موجب آن شد که افراد بشر گرایش به شر را تقبیح کنند چرا که با وجود منفعت عمل شر برای فرد شرور، کلیت این عمل به ضرر تمام افراد جامعه تمام می‌شد و می‌توانست بنیاد شهروندی را ریشه کن کند.»

 

   آنچه در تاریخ اخلاق مشاهده میکنیم این است که انسان ها از آنجا که با مفهوم منفعت و ضرر آشنا شدند و در بیانی عمیق تر، از آنجا که فهمیدند میتوانند کاری را کنند که میخواهند و به آن میل دارند، با مفاهیم غیر آکادمیک اخلاق آشنا شدند. سابقه ی درک اخلاق در بین بشریت از آنجا حائز اهمیت است که میتوان مشاهده نمود، به منظور ارائه ی راهکارهایی برای چگونگی معرفی اخلاق و هنجار سازی های وابسته به اخلاق از هر سمت و سویی مربیانی سر برآوردند. پیامبران، صاحبان مکاتب اخلاقی، ریش سفیدان قبایل، مشاوران روانشناس، فلاسفه و ... در کنار و یا مقابل هم ایستادند تا این مفهوم گستره و پیچیده را آنطور که میبایست باشد و یا با نگاهی مغرضانه اما صادقانه تر، آنطور که صلاح میدانستند، معرفی کنند تا آنجا که علمی به نام علم اخلاق در بین دیگر علوم سر برآوورد و انسان امروزی را به این فکر واداشت که معنا و مفهوم حقیقی اخلاق و انسانیت چیست؟

   در این میان فلسفه ی اخلاق سهم بزرگی را در میان معناگران اخلاق ایفا کرد که یکی از تأثیرگذار ترین علوم در میان علوم مختلف اخلاق به شمار میرود. آقای گنسلر هری جی در کتاب «درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق» در باره ی فلسفه ی اخلاق مینویسد:

 

نقل قول«فلسفه ی اخلاق، شاخه‌ای است از فلسفه که به استدلال درباره پرسش‌های بنیادین اخلاقیات می‌پردازد. درستی و نادرستی امور، شناخت امور خیر و شر، و باز شناسی فضایل، مسائل بنیادین اخلاق را تشکیل می‌دهند.»

 

آقای رابرت ال هولمز در کتاب «مبانی فلسفه ی اخلاق» در این باره مینویسد:

 

نقل قول«افلاطون مکالمات فراوانی در باب فلسفه نوشت و در این آثار اشارات و بررسی‌های ضمنی بسیاری درباره اخلاقیات کرد؛ اما فلسفه اخلاق راه خود را رسماً از زمان ارسطو  آغاز کرد. نگارش کتاب «اخلاق نیکوماخوس» شروع تاریخ فلسفه اخلاق است. پس از دوران رنسانس اندک اندک آزادی اندیشه و بیان در جوامع اروپایی نهادینه شد و با وجود مشکلات به جا مانده از دوران تاریکی انقلاب فلسفی آغاز گشت. این انقلاب همان شروع دوران جدید است. دوران مذکور دوران شکوفایی علم و فلسفه بود. تمام فلاسفه بزرگ این دوران درباره اخلاق نظریات مهمی را مطرح ساختند اما قابل توجه ترین این فلاسفه باروخ اسپینوزا است. پیش از دوران جدید تمامی فلاسفه به اخلاق رویکردی مبتنی بر فضیلت داشتند. انقلاب اسپینوزا در فلسفه اخلاق تغییر این رویکرد به اخلاق مبتنی بر کردار بود.»

 

   در یک توضیح ترکیبی از آقایان رابرت ال هولمز و سایمن بلکبرن در باره ی فلسفه ی اخلاق میخوانیم:

 

نقل قول«فلسفه اخلاق یکی از رویکردهای علم اخلاق است و بدون در نظر گرفتن نقش و اهمیت آن و پیش کشیدن سؤالاتی که این حوزه از فلسفه مطرح می‌کند نمی‌توان فهم کاملی از اخلاق و اخلاقیات کسب کرد.

نهایتاً فلسفه اخلاق در شرایط بحرانی یا فوری بیش از دیگر علوم انتزاعی به دادمان نخواهد رسید اما مطمئناً اصول و مسائل اخلاقی که توسط فلسفه اخلاق مورد بررسی قرار می‌گیرند، می‌توانند به صورت پیشینی بسیار از رخداد‌ها را ممکن و یا غیر ممکن سازند. به این معنا که ساختار شکل گرفته ی اخلاقی پیرامون ما (به عنوان دستاورد اندیشه و فلسفه ی اخلاق)، رخ دادن امور را از صافی اخلاقیات حاکم رد می‌کند و در نتیجه شناخت این محیط اخلاقی به ما در تصمیم گیری‌های موقعی مان کمک فراوان خواهد رساند.»

 

   همانطور که مشاهده کردید به نظر آقای هولمز بدون در نظر گرفتن نقش و اهمیت فلسفه ی اخلاق و سوالاتی که اخلاق از علم فلسفه میکند نمی توان فهم کاملی از اخلاق و مفهوم جامع اخلاقیات داشت. توجه کنید که فلسفه تکه ای بزرگ از پازل معرفی اخلاق است و مسلماً یگانه نگریستن به تعاریف مطلق فلسفه مفهومی جامع را به ما در باب معرفی اخلاق ارائه نخواهد داد و علم فلسفه ی اخلاق یکی از علوم مربوطه به شناخت اخلاق است. مسلماً دیدگاه یک عارف و یک فیلسوف نسبت به اخلاق میتواند کاملاً متفاوت باشد اما در عین حال میتوانند مکمل هم در تعریف و تفصیل اخلاق باشند.

   اما در تعریف تعابیری مانند خوبی و بدی، خیر و شر، درست و نادرست میتوان پاسخ های قابل فهم و جامعی از فلسفه گرفت. در تعریف خیر و شر یا خوب و بد، آقای توماس نیگل، در کتاب «فلسفه ی اخلاق» مینویسد:

 

نقل قول«مبنای اخلاقیات بر این عقیده استوار است که آن چه برای انسان های (و یا حتی حیواناتی) به خصوصی خوب یا بد است، نه فقط از دیدگاه آنان، بلکه از دیدگاه فراگیرتری خوب یا بد می باشد.»

 

   به بیان ساده تر آنچه برای ما خوب است، نه تنها از این حیث که برای ما خوب است چنین معنایی میپذیرد، بلکه میتوان از دیدگاهی وسیع تر به آن نگریست و همان تعبیر اولیه را بر آن داشت.

 

آقای رابرت ال هولمز در کتاب «مبانی فلسفه ی اخلاق» به تفصیل در مورد مفهوم خوب و بد چنین مینویسد:

 

نقل قول«حکم کردن به این که چه چیزی فی نفسه خوب است، به این معناست که آن چیز ارزشمند است. ذهن انسان با عمل ارزش گذاری امور خیر و شر را پدید می آورد و در نتیجه به تقبیح و تحسین این امور می پردازد. نمی توان به طور قطع گفت که ارزش گذاری های این چنینی اصولاً قراردادی هستند و یا به صورت غریزی موجودند. با این حال، وجود این دو مفهوم در تاریخ تفکر بشری غیر قابل انکار است. وجود این مفاهیم در ذهن انسان موجب شده است تا نظریات مختلف اخلاقی خیر و شر را به طرق گوناگون تعبیر کند. برخی خیر را، خیر فرد می دانند؛ عده ای معتقدند که خیر همان خیر جمعی است و دیگرانی معتقدند که مفهوم خیر نسبت به موقعیت تاریخی و فرهنگی یک جامعه تعریف می شود. با وجود این عدم توافق، یک مفهوم در فلسفه اخلاق از اهمیت کلیدی برخوردار است و آن مفهوم خیر اعلی است. خیر اعلی یعنی بالاترین شکل خیر که انسان می تواند با حرکت به سوی آن اخلاقی تر عمل کند. خیر می تواند به واسطه روابط علّی، هنجاری و مفهومی با درستی در ارتباط باشد. با این حال امکان عدم رابطه میان این دو مفهوم نیز وجود دارد.»

 

   در نگاهی وسیع تر به بیانات آقای هولمز میتوان نتیجه گرفت که انسان هر آنچه را که ارزش گذاری میکند، خوب میداند. تعریف درستی ست اما جامعیت ندارد، چرا که هر انسانی بسته به نوع تفکر و اهداف خود، کردار خویش را ارزش دهی مینماید. به عوان مثال سارقین در بین خود سریع تر باز کردن درب گاو صندوق را ارزش دهی میکنند و در نظرشان چنین امری هرچه سریعتر انجام پذیرد از ارزش بیشتری برخوردار است در حالی که این دیدگاه در محدوده ی فکری سارقین به عنوان خوبی یاد میشود و ملاکی جامع برای تعریف خوبی نیست! و همانطور که اشاره میکنند عده ای این خیر را خیر فرد مینامند، عده ای خیر جمعی و عده ای نیز معتقدند خوبی و بدی بسته به فرهنگ و تاریخ یک جامعه تعریف میشود. در تشریح عقیده ی دوم باید گفت در صورتی خوبی تشکل یافته از ارزش گذاری های نسبی فردی، به جمع معنا می شود که آن جمع متشکل از افراد هم فکر و هم عقیده باشد. و عقیده ی دسته ی سوم همانطور که عرض کردم تنها به خوبی ها و بدی هایی اطلاق می شود که جنبه ای قراردادی دارند. به عنوان مثال دروغ از ازلیت تا به ابدیت عملی نکوهیده خواهد بود چرا که چون تعریف اولیه ی شر، مسلماً به سود فرد دروغگو و در نقطه ی مقابل مخرب فرهنگ جامعه می باشد و این نیازی به اثبات ندارد و این جدا از استثنائاتی ست که در آینده عرض خواهم کرد. لذا میتوان عقیده ی دسته ی اول را معقول تر دانست. و همانطور که ایشان در آخر میفرمایند، خیری ارجحیت دارد که به خیر اعلی معروف است که بالاترین خیر و مفهوم خوبی است که انسان میتواند با در نظر گرفتن ارجحیت امور خیر اعلی، نسبت به تمایلات و امور شخصی خود به آن دست یابد که هدف ما نیز دست یافتن به اصل خیر اعلی ست.

 

تعریف بعدی که خواهیم داشت، تعریف مفاهیم درست و نادرست است. آقای توماس نیگل در کتاب «فلسفه ی اخلاق» خود مینویسد:

 

نقل قول«هرچند که نمی توان به قطعیت گفت هر آنچه درست است خوب نیز هست اما به نظر می رسد که به لحاظ ارزشی این دو با هم تساوی دارند. یعنی ارزش درستی با ارزش خوبی برابری می کند با این تفاوت که خوبی مفهوم بسیار نسبی تر و شناورتری از درستی دارد. درستی و نادرستی امور با آثار عمل بر روی فرد انجام دهنده و دیگران در معرض عمل سر و کار دارد. فرد با ارتکاب عمل درست و یا نادرست در وهله اول خود را در موقعیت اخلاقی قرار داده و با این فضا سنجیده می شود. در مرحله بعدی آثار عمل فرد می تواند بر احساسات دیگران کارگر افتد و همین طور می تواند سود و زیان مادی به دیگران وارد کند. در نتیجه در اطلاق ارزش درست یا نادرست برای یک امر باید به تأثیرات آن امر بر فرد عامل و نیز تأثیرات آن بر دیگران توجه کرد.»

 

   همانطور که آقای نیگل به زیبایی تفاوت دو مفهوم درستی و خوبی را بیان میکنند، مشاهده میکنیم که درستی و نادرستی امور با آثار عمل بر روی فرد انجام دهنده و دیگران در معرض عمل سر و کار دارد. به عنوان مثال در قرآن در سوره ی بقره میفرماید:

 

 نقل قول«هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چیز خوبى (مالى) از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان، بطور شایسته وصیت کند! این حقى است بر پرهیزکاران! (180 بقره)

پس کسانى که بعد از شنیدنش آن را تغییر دهند، گناه آن، تنها بر کسانى است که آن را تغییر مى‏دهند (181 بقره)

و کسى که از انحراف وصیت کننده (و تمایل یک‏جانبه او به بعض ورثه)، یا از گناه او (که مبادا وصیت به کار خلافى کند) بترسد، و میان آنها را اصلاح دهد، گناهى بر او نیست (182 بقره

 

   همانطور که دیدیم عمل تحریف وصیت نامه امری منطقاً و شرعاً خطا تلقی میشود اما اگر با این تحریف میان عده ای اصلاحی صورت گرفته و باعث جلوگیری از فتنه شود، قرآن از آن به عملی خیر یاد میکند. همانطور که آقای نیگل فرمودن، انسان با ارتکاب عمل درست یا نادرست، با فضایی که در آن عمل را مرتکب شده سنجیده می شود. و همانطور که ادامه میدهند باید درستی یا نادرستی عملی را در تأثیرات آن که دیگران را متوجه میسازد توجه داشت. و این همان استثنایی است که در قسمت قبل عرض کردم. لذا تفاوت میان خیر و شر و درست و نادرست در این است که خیر و شر دارای قطعیاتی هستند که ماهیتی بنیادی دارند اما اعمال درست یا نادرست که کننده ی افعال خیر و شر هستند بسته به شرایط مرتکب شونده و تأثیر آن بر خود شخص و افراد مخاطب عمل، ماهیتی نسبی دارند.

 

در بیانی تکمیلی آقای نیگل بیان میکنند:

 

نقل قول«برخی اوقات مفهوم «درست و نادرست» با مفهوم «مخالف و موافق قانون» اشتباه گرفته می شود. این دو مفهوم کاملاً از هم متفاوتند؛ ممکن است قوانینی وجود داشته باشد که چیزی که نادرست نیست را ممنوع سازد و یا امری نادرست را الزام کند! وقتی ما قادریم ساختارهایی مثل آن چه گفته شد را در ذهن خود بسازیم و بفهمیم، معلوم می شود که ایده های درستی، متفاوت از ایده های قانونی هستند. زیرا ما به واسطه ایده های درستی می توانیم قوانین را نیز مورد ارزیابی قرار دهیم.»

 

   اما تعبیر امور بر درستی و نادرستی به این معنا نیست که ما بنیادی نسبی در اخلاقیات داریم، بلکه ما بنیادی محکم و ثابت در اخلاقیات داریم که با توجه به زمان و مکان ساختمانی نسبی از اعمال بر آن بنا میسازیم. دروغ از ریشه به هر صورت که باشد دارای ساختاری شر و نادرست است اما با توجه به زمان و مکان و موقعیت میتوان استثنائاتی برای آن قائل شد و وجود این استثنائات ماهیت اصلی و بنیادی دروغ را تغییر نخواهد داد. به بیانی ما با توسل به این نسبیت، شرایطی را فراهم میسازیم تا زمینه های اخلاقی بیشتری شکوفا گردد که البته تشخیص صحیح در این موارد نیز بسیار حائز اهمیت و دشوار است.

 

   برای آنکه مطالب سنگین و خسته کننده نشوند ادامه ی این قسمت را در پست های آینده ثبت میکنم. از این پس فایل PDF مطالب نیز در آخر مطالب لینک خواهد شد.


منابع منابع:

[١]- مبانی فلسفه اخلاق-رابرت ال هولمز
[
٢]- تاریخ فلسفه-فردریک کاپلستون
[
٣]- درآمدی جدید به فلسفه ی اخلاق-گنسلر هری جی
[
٤]- فلسفه ی اخلاق-توماس نیگل
[
٥]- قرآن کریم



نویسنده: محمد | تاریخ:
21 تیر 1389
| نظرات: 2 نظر


Powered by Mohammad Pirhadi