کیفیت زندگی و حقیقت مرگ - .: مـنـیـت :.
X
تبلیغات
رایتل


پاسخ به سؤالات بنیادی دوست گرامی، سرکار خانم رجبی، پیرامون حقیقت مرگ و تأثیر متقابل آن بر کیفیت اعمال و کردار آدمی


درود و عرض ادب

دوست گرامی، سرکار خانم رجبی؛

   سوالات اساسی و درخوری که پرسیدید رو من قبلاً خواستم به شکل مطلب ثبت کنم، اما به این خاطر که خواستم مطالب پشت سر هم نظم خاصی داشته باشه به آینده موکولش کردم. ولی حالا که این سوالات رو مطرح کردید تا جایی که در توانم باشه پاسخ میدم اما چون مباحث رو ریشه ای میخوام بیان کنم اگر فکر میکنید مطلب بلند و خسته کننده ست قسمتی رو مطالعه، تحلیل و در صورت وجود ابهام، یادداشت برداری کنید و دوباره بپرسید و بعد به قسمت های بعدی برید. به هیچ عنوان ساده نگذرید در کنار جمله به جمله ی مطالب علامت گذاری کنید؛ یا ردشون کنید و یا تأییدشون. نگران پاسخگویی نباشید من تا جایی که هستید و هستم دریغ نمیکنم پس ساده از کنار مطلبی نگذرید.

پاسخ رو به ۴ قسمت تقسیم میکنم:

۱- تولد

۲- مرگ

۳- زندگی

۴- پاسخ به سؤالاتتون

 

۱- تولد

   در مورد تولد همونطور که همه ی ما میدونیم بدون هیچگونه اراده ای (و یا طبق نظریه های متفاوت با اراده ای فراموش شده) به این دنیا قدم گذاشتیم. به عبارتی وجود ما بدون در نظر گرفتن نظریات مختلف، جبر مطلق محسوب میشه. همه موجودات هستی وقتی به خودشون میان که میبینن محکوم به زندگی هستند. باید با محیط اطرافشون سازگاری داشته باشند و از قوانین منظمی خواسته یا ناخواسته پیروی کنند تا حیاتی مطلوب داشته باشند. همه موجوداتی که در قبال مرگ و دیگر خطرات و تهدیدات جانی، قدرت عکس العمل دارند، بطور کاملاً غریزی در پی حفظ  و برقراری امنیت جانی خویشند. اینکه افکاری باعث میشه شخص دست به خودکشی بزنه مورد بحث ما نیست چرا که شخص در یک لحظه تصمیم به خودکشی میگیره؛ در حالی که همونطور که گفتم جان دوست بودن انسان و دیگر جانداران ریشه ای بنیادی داره. به هر صورت در حال حاضر هستیم، و برای ماندن در تلاشیم. اما چه تلاشی و برای چگونه ماندنی؟

 

۲- مرگ

   حقیقت مرگ از دو بعد قابل بررسیه. یکی بعد دنیوی و دیگری بعد اخروی. اونچه که بر هیچ کسی پوشیده نیست، بعد دنیوی مرگه که هر کسی به هر صورت، روزی طعم مرگ رو خواهد چشید. هر موجود زنده ای خارج از ابعاد علوم فیزیک، به مرگ و نیستی خواهد رسید. هر انسانی روزی به خاک سپرده خواهد شد و این امریه که هیچ انسانی از اون مستثنا نبوده و نیست. همونطور که دیدیم تولد و مرگی کاملاً غیر ارادی داریم؛ پس انسان، زیستن و رخت بستن رو در سایه ی جبر تجربه کرده و میکنه.

 

۳- زندگی

   اما تا اینجای بحث نقطه ی شروع و پایان رو ایجاد کردیم. ولی هیچ خطی میان این دو نقطه کشیده نشد! خطی که می کشیم میتونه پر فراز نشیب، میتونه خطی بدون انحنا، میتونه  حلزونی شکل و حالات دیگه ای باشه، که در وهله ی اول انسان طبق برنامه ریزی های از قبل مشخص شده، مثل چگونه و در چه خانواده و شهری متولد شدن، وضعیت آب و هوایی، نوع رابطه میان پدر و مادر و ... و در مرحله ی بعد اونچه که برای خودش، وابسته به محیط پیرامونش، رقم میزنه، حالات مختلف دیگه ای از این خط رو ترسیم کنه. همونطور که در مطالب اولیه ی وبلاگ گفتم، ما توجه چندانی به مسائلی که انسان رو ناخواسته دچار خودش کرده نداریم، بلکه به مسائلی میپردازیم که انسان در وجود و ایجاد خلل در اونها نقشی مستقیم و یا غیر مستقیم داره. اساسی ترین سوالی که یک انسان بعد از درک هستی و حیاتش در دنیا میتونه از خودش و دیگران بپرسه اینه که، برای چی هستم؟ منی که تولد و مرگی غیر ارادی داشتم چرا باید باشم و حال که هستم باید چگونه باشم؟ در مورد اهداف برای زندگی بحث فراوان هست که مختصر اشاره ای به اون خواهد شد، اما در حال حاضر بهتره بحث به وجود مرگ و خلقیات پایداری که شما مد نظرتونه کشیده بشه. میشه بحث رو با این سوال ادامه داد که حال که باید بود و روزی رفت، چرا باید خوب بود!

   همونطور که گفتم ما در حال حاضر به بعد اخروی زندگی انسان توجهی نداریم چرا که اونچه که ملموس تره، ماهیت دنیوی مرگ و زندگیه. بشر از وقتی که به قوه ی فکری بالایی رسید و در کنار همنوع خودش تشکیل زندگی اجتماعی داد، با مفاهیم اولیه ی بد و خوب و اعمال درست و نادرست آشنا شد (میتونید پست قبل رو مطالعه بفرمایید). و برای بقای خودش ملزم به پیروی از نظامی تقریباً خود ساخته به نام اخلاق شد. و دلیل این وجود مفهوم امنیت در زندگی بشریه. همونطور که عرض کردم همه ی ما برای بقای خودمون در تلاشیم و در پی این هستیم تا محیطی امن رو برای این بقا مهیا کنیم. اما اونچه انسان رو از خودسری در برقراری امنیت بازدارنده ست، وجود نظام اجتماعیه که انسان در اون زندگی میکنه و به انسان اجازه نمیده هرطور که خواست تصمیم بگیره و هرطور که صلاح دونست در پی تعبیه ی حصار امنیتی خودش باشه. به عنوان مثال شخص برای دست یابی به نان نمیتونه با توسل به زور در اول صف بایسته چرا که مسلماً با برخورد تند دیگر همنوعان خودش روبرو میشه.

   اما درک این مطلب چندان مشکل نیست که مزایای این امنیت چه تأثیری در زندگی انسان داره. انسان پیرو امنیتی که به دست میاره به آرامش جانی و روحی میرسه! انسان بدون داشتن امنیت و آزادی به هیچ عنوان از هیچ یک از لذات دنیوی، نمیتونه استفاده ی احسن داشته باشه. انسانی که همواره احساس خطر میکنه نه از غذا خوردن، نه از همنشینی با همسر و نه از کار و تفریح، لذت کافی رو نمیبره. با این حساب لذاتی که انسان پیوسته در زندگی در پی کامیابی از اونها در تکاپو و تلاشه، تنها منوط به وجود امنیت و آزادی خودش و دیگر همنوعانشه و همین مفاهیم برای هر موجود زنده ی دیگری صادقه.

   با این تفاسیر ما همواره برای بدست آووردن اونچه که در اون به امنیت و آرامش حقیقی و به نوعی ایده آل انسانی میرسیم باید از یک سری هنجارهای اجتماعی که پیرو اون بسیاری از لذات ما فراهم میشه پیروی کنیم. ما در هیچ کجای این کره ی خاکی جهت تأمین امنیت جانی و مالی خودمون، اجازه ی دستبرد به جان و مال دیگری رو نداریم. پس حتی اگر تصمیم به خوب بودن نداریم، باید از یک سری خوبی ها پیروی کنیم تا از اندک آزادی و امنیتی که حق طبیعی ماست بهره مند شیم، در غیر اینصورت دیگر همنوعان ما برای بدست آووردن این امنیت و آسایش که حق مسلم اونهاست، اون رو از ما سلب خواهند کرد. به عبارتی کسی که برای حقوق دیگری ارزشی قائل نیست، لیاقت حقوق متقابل رو نداره!

   همونطور که در بحث گذشت، آسایش، امنیت و احساس خوشبختی ما در گرو این مطلبه که از خوبی ها و قوانین وضع شده برای برقراری امنیت و آسایش اطرافیان و همنوعانمون پیروی کنیم؛ چه خواسته و چه ناخواسته. و گفتیم که انسان محکوم به بودن و زندگی کردنه. با این حساب آیا این معقول و منطقیه که وقتی میبینیم محکوم به زندگی هستیم و آسایش و امنیت ما در گروی خوب بودنه، خوب نباشیم؟! امام اول شیعیان سخن بسیار جالبی در مورد دنیا و آخرت داره:

«برای دنیای خویش چنان تلاش کن که گویی هیچ وقت نخواهی مُرد، و برای آخرت خویش چنان تلاش کن که گویی فردا خواهی مرد».

   این نشون میده که ما باید برای رسیدن به اون امنیت و آسایش، باشیم و تلاش کنیم. چرا که به هر صورت ما هستیم و این تصمیم به خوب بودن و یا بد بودن ماست که این بودن رو سهل یا دشوار میکنه. به عنوان مثال در ساده ترین حالت، خوش رو و خوش مشرب بودن شما بین دوستانتون باعث میشه از وجود شما لذت ببرند و وجود شما رو برای تشکیل یک جمع دوستانه واجب و ضروری بدونن. اما انتظار این نمیره وقتی شما از چیزی ناراحت هستید بالاجبار تظاهر به خوشحال بودن کنید، اما میتونید بعد از مدتی با اون کنار بیاید و به حالت اولیه برگردید و این کنار اومدن با مشکلات یکی از دشوارترین مراحلیه که انسان باید با اون برای رسیدن به اهدافش دست و پنجه نرم کنه. اونچه که منطقی و قابل درکه اینه که ما هستیم و مادامی که هستیم نیاز به امنیت و آرامش داریم و این امنیت و آرامش در هر زمینه و دیدگاهی که مورد بررسی قرار بگیره به تبعیت از قوانین والای زندگی اجتماعی و شخصی ما برمیگرده.

 

۴- پاسخ به سؤالاتتون

۱-۴- در مورد معرفی کتاب در این مورد کتاب های زیادی هست. منتها بستگی به این داره که شما از چه دیدگاهی بخواید این رو مورد مطالعه قرار بدید. از دیدگاه جامعه شناسی و روانشناسی، فلسفی، مذهبی، مکتب گرایی و ... اگر دیدگاهی اخروی دارید کتب مذاهب و پیروان مذاهب و مکاتب اخلاقی انتخاب خوبیه. اما اگر برای دستیابی به رتبه های بالای اجتماعی و فرهنگی فردی در پی مطلب هستید چشم معرفی خواهم کرد.


۲-۴- در مورد پذیرفتن حقیقت مرگ زمانی خود بنده چنین اعتقادی داشتم.

"به سن 7 سالگی برس، برو مدرسه درس بخون، برو دانشگاه مدرک بگیر، برو سر کار کسب درآمد کن، تشکیل خانواده بده، بچه دار شو، برای بچه ت همون کارهایی رو بکن که پدر و مادرت برای تو کردن و اگر عمری باشه نوه هات رو ببین و مرگ!"

این چیزی بود که باعث میشد کمترین ارزشی برای زندگی قائل نباشم. در نظرم همه چیز فانی میومد و لذتی نداشت. اما چه میشه کرد؟ ما همگی در کنار هم برای رسیدن به اونچه که برای بودن نیازمند به اون هستیم باید به هم کمک کنیم. شما از من سوال میکنید من وظیفه دارم پاسخ بدم (این وظیفه ای که عرض میکنم، واقعا وظیفه ست نه تعارف و روی دروایسی مقابل دوست هم دانشگاهی)، من از شما کمکی میخوام شما وظیفه ی خودتون میدونید در صورت امکان کمکی کنید و همینطور این زنجیره ی کمک ها و مهربانی های انسانی باعث میشه همه ی ما در کنار هم اونطور زندگی کنیم که طعم تلخ اجبار بودن و نبودن رو از یاد ببریم. دوستی داشتم که سوال بی جوابی مدام آزارش میداد که چرا خدا برای خلقت من روی زمین از من اجازه نگرفت! و چی میشد اگر اختیاری بود؟ کسی بطور قاطع و روشن جوابی برای این سوال ارائه نداده اما اونچه که واضح و قابل درکه اینه که ما نیازی به نداشته ها نداریم، اونچه که هست و باید براش تدبیری اندیشیده بشه، وجود ما در این دنیاست که مجبوریم اونطور باشیم تا حتی اگر از وجود خودمون ناراضی هستیم، بتونیم بین خوب و بد، اونی رو انتخاب کنیم که چه از نظر اجتماعی و چه از نظر ابعاد فردی به نفع ماست. شاید رویایی و دست نیافتنی به نظر برسه، اما اگر باشند افرادی که چنین فکر کنند، مسلماً عده ی زیادی از این افراد بهره مند میشن. برای کسی که اینطور فکر میکنه، لذت شاد کردن دل یک انسان یا حتی حیوان یا حتی آب دادن به یک گل، با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست! به این باور برسیم حالا که هستیم چرا باید طوری با خودمون و اطرافیانمون برخورد داشته باشیم که باعث رنجش متقابل بشیم؟ چیزی که کمتر کسی بهش فکر میکنه اینه که همه ی ما یک بار مرگ رو تجربه میکنیم نه بیشتر. و هیچ کسی هم نمیدونه وقتی مرگ فرا برسه دقیقاً چه اتفاقی براش میفته اما چیزی که اینجا مهمه خود مرگ نیست، زندگی قبل از مرگه که جبر کمتر نقشی درش داره. خطی که باید بین دو نقطه ی شروع و پایان کشید میتونه به دست ما از منحنی های پر پیچ و خم، به خط کم فراز و نشیب تری تبدیل بشه. نیازی به معجزه نیست، مهم تلاش ماست و رضایت ما از تلاش که یکی از بزرگترین ابعاد آرامش مد نظر بحث ماست. مسائلی مثل فقر، معلولیت، عدم حیات پدر و مادر، شکست های روحی، همه و همه تأثیر گذارند و هیچ کسی منکر این نیست، اما ما باید به این توجه کنیم همه ی این سختی ها خواهد بود و اونکه که باید در مقابل این عوامل زندگی کنه و باقی باشه ماییم. و اونچه که بهینه بودن ما رو تضمین میکنه خوب بودن و در پی خوبی ها بودنه که حداقل امنیت و آسایش ما رو تحت هر شرایطی برای ما مهیا میکنه.


۳-۴- در مورد تغییر پایدار عرض کنم وقتی هدفی پایدار پشت تغییر باشه بدون شک تغییر پایدار خواهد بود. من اگر به بهونه ی داشتن همدم زندگی، چشم آلوده به کسی نداشته باشم مسلماً با نبود همدم، دوباره چشم آلوده ی من به روال قبلی خواهد برگشت. اونچه که نتیجه ی پایدار خواهد داشت، هدف والاست. اهداف ما باید طوری پایه ریزی بشن که تا لحظه ی مرگ انقضایی براشون وجود نداشته باشه. بهانه ها باید درست انتخاب بشن. اونچه که تغییری رو لحظه ای میکنه، بهانه های لحظه ایه. مهم اینه که شما از زندگی کردن چه هدفی داشته باشید. وقتی نیت میکنید که تا وقتی هستید، در پی خوبی ها باشید، خوب بمونید و دیگران رو به خوبی دعوت کنید و عصای دست همنوع و حتی غیر همنوع خودتون باشید، به هیچ عنوان تغییرات حاصله انقضایی نخواهند داشت چرا که ایمان دارید رسیدن به اوج خوبی ها به هیچ عنوان میسر نیست و قله ای برای خوب بودن وجود نداره، با این بهانه، همواره در پی این هستید که خوبی ها رو جذب و بدی ها رو دفع کنید. نیتتون برای کسب علم، نه تنها برای گرفتن مدرک، ایجاد موقعیت کسب و کار و موارد مشابه باشه، بلکه برای هرچه بیشتر رسیدن به حقیقت پاسخ بزرگترین سوال زندگی هر انسان یعنی چرا هستم؟ باشه. انتخاب همدم و همسر نه تنها برای لذات مختلف تشکیل خانواده بلکه برای تکامل، تعامل افکار و رشد حقیقی روح آدمی در کنار یک همدم و همراه باشه، بچه دار شدن نه تنها از روی عادت و عرف ازلی موجودات، که برای انتقال خلق و خوی خوبی ها به نسل های آینده برای کمک به بشریت باشه و همینطور تمامی اهداف اونقدر والا و دست نیافتنی باشه تا ایجاب کنه شما همواره در پی این باشید که خوبی ها رو جذب کنید و بدونید که بودنتون باعث خرسندی اطرافیانتون خواهد بود و این خرسندی در نگاه و رفتار افراد به شما آرامش و امنیتی میده که به هیچ عنوان نمیشه برای اون جایگزینی انتخاب کرد. اما باید همواره این نکته رو مد نظر داشته باشیم که ما باید تصمیم بگیریم در مقابل حق متواضع و در مقابل ناحق سرسخت باشیم. افرادی که امنیت و آسایش اونها با سلب امنیت و آرامش دیگران مهیا میشه، عکس عمل میکنن. در مقابل حقوق دیگران سرسختانه مخالفت و در مقابل احقاق حقوق شخصیشون دست به هر کاری میزنند. مسلماً ما در مورد انسان ها و قوانین انسانی صحبت میکنیم، نه در مورد انسان نماها و قوانین غیر انسانی!


۴-۴- در مورد وجود مرگ و تلاش خودتون تا قسمتی پاسخ سوالتون رو دادید. میفرمایید نمیتونم ساکن باشم. چرا نمیتونید؟ آیا غیر از اینه که در پی رسیدن به خواسته های خودتون در تلاش هستید؟ آیا شده بدون هدف نقاشی کنید؟ شده بدون هدف متن ادبی بنویسد؟ شده بدون هدف درس بخونید؟ و شده بدون هدف از خیابانی عبور کنید؟ زندگی ما ارتباط مستقیم با این نیازها و دستیابی به اونها داره. ما هر عملی رو که انجام میدیم براش دلیل میاریم چه منطقی و معقول چه غیر منطقی و غیر معقول. وقتی به این اصل برسیم که زندگی ما سرشار از آرزوها و آمال دنیویه، و برای کامیابی باید در تلاش و تکاپو باشیم تا پیرو اون به اونچه که مد نظرمونه برسیم به خودی خود محکومیت زندگی رو به نحو احسن به پایان رسوندیم. ما برای مردن زندگی نمیکنیم، ما زندگی میکنیم تا روزی به مرگ برسیم. مرگ به خودی خود روزی گریبان همه ی ما رو خواهد گرفت، پس چرا باید قبل از مرگ هزاران بار با رفتار و کردار خودمون، مرگ رو به روحمون تزریق کنیم؟ چرا وقتی میدونیم روزی خواهیم رفت، اونطور باشیم که عذاب های مختلف جسمی و روحی رو به لذات دنیوی ترجیح بدیم؟


۵-۴- در مورد آخرت و ملاک سنجش اعمال دو مسأله ی متفاوت و در عین حال مرتبط با همه. تلاش و کوشش ما برای بقا در دنیا همون اعمال و کردار ماست با اندکی تفاوت. در کل اخلاق و ایدئولوژی های اخلاقی برای همین عرضه شدند که راه و چاه همین زندگی معمول انسان ها رو مشخص کنند و از هم تمیز بدن. ادیان و مکاتبی که ریشه و بنیه هایی قوی و مستحکم دارند برای تمامی احکامشون دلیل قانع کننده میارن. به عنوان مثال در اسلام نماز طبق فرموده ی امام اول شیعیان برای ترک تکبر واجب شد. اینکه انسان درک کنه باید مطیع باشه و از سرکشی و تکبر در مقابل همنوعان خودش دوری کنه. به عبارت ساده تر تمامی محرمات و واجبات غیر از ابعاد اخروی  ای که دارند برای بهینه سازی روابط و زندگی بشر عرضه شدند. دروغ گویی علاوه بر اینکه به عنوان دشمنی با خدا معرفی میشه اگر مورد بررسی قرار بگیره نتیجه ای مشابه در قبال انسان ها خواهد داشت؛ انسان با دروغگویی برای خودش دشمن تراشی میکنه چرا که هیچ شخصی با فرد دروغگو رابطه ای دوستانه بر قرار نخواهد کرد و همینطور تمامی واجبات و محرمات هر یک دلایل دنیوی خودشون رو دارند در هر آیین و مذهبی. جانب آیین و مکتبی رو نمیگیرم همه و همه اگر بر پایه های عدل و انصاف بنا شده باشند برای رسوندن انسان به مقام والای خودش و رسیدن به اونچه که محتاج و لایقشه عرضه شدند. برای اینکه بهتر متوجه این امر بشید، هیچ کاری رو با دیدگاه اخروی اون انجام ندید. براتون بهشت و جهنم مطرح نباشه در پی پیامد های دنیوی محرمات و واجباتی که به بشر تجویز میشه باشید در اینصورت خواهید دید حتی اگر دیدگاه ما، غیر اخروی هم باشه در اعمال ما تفاوت چندانی به چشم نخواهد اومد.

باز کردن مسائل اعتقادی ورود به دنیایی از مباحث بی پایانه، خواستم هسته ی کلام رو مطرح کنم که ما چگونه بودنمون ملاکه. با هر اعمال و رفتاری نیت ما سنجیده میشه. به هر صورت اونچه که باید مد نظر باشه اینه که ما باید همواره در پی خوبی ها باشیم تا به خوبی هایی که به ما اونچه رو که برای بقا بهش نیازمندیم، عطا میکنه، برسیم.


اگر در مطالب براتون نقطه ی ابهامی وجود داره بفرمایید بیشتر توضیح میدم

امیدوارم مفید بوده باشه

براتون آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون دارم



نویسنده: محمد | تاریخ:
29 تیر 1389
| نظرات: 7 نظر


Powered by Mohammad Pirhadi