تفکر انتقادی - .: مـنـیـت :.
X
تبلیغات
رایتل


 آشنایی با تفکر انتقادی، نقاط قوت آن و چگونگی بکارگیری این نوع تفکر در تصمیم گیری ها و ارزیابی سطح کیفی اندیشه ها و داده های خویش.

  

   اغلب ما، بارها و بارها با عبارت تفکر انتقادی یا اندیشه ی انتقادی (Critical Thinking) مواجه شده ایم و گاهاً کنجکاو شده ایم که بدانیم ماهیت این نوع از تفکر چیست و اصولاً چه کاربردها و چه نقاط قوتی را شامل میشود، که امروزه در محافل کوچک و بزرگ عده ای مدح و ثناگوی این نوع تفکرند و عده ای نیز در مراحلی بالاتر، آنرا به دیگران تجویز میکنند. اما قبل از آنکه این نوع طرز تفکر را مورد بررسی قرار دهیم لازم است اشاره ای به اهمیت فوق العاده ی این نوع طرز تفکر داشته باشم. هدف از بررسی این تفکر تنها آشنایی با این نوع طرز تفکر نیست و میتوان به جرأت گفت توجه، فراگیری و در نهایت بکارگیری این نوع تفکر، در اساسی ترین تصمیمات زندگی شما دخیل خواهد بود و تأثیری شگرف و غیر قابل انکار بر روند اجرای امور در دست شما خواهد داشت. لذا هدف از معرفی این نوع تفکر تبلیغ آن و بهتر است بگویم تجویز آن به تمامی انسان هایی است که در پی حقیقت امور در تلاش هستند. در آینده خواهیم دید تمامی خوبی ها و بدی ها با توجه به اصول این نوع تفکر سنجیده شده و مورد نقد و بررسی قرار خواهند گرفت.

   در تعریف این نوع تفکر، آقای ریچارد پاوول (Richard W. Paul) و خانم لیندا الدر (Linda Elder) در کتاب «ابزارهایی جهت در دست گرفتن زندگی حرفه ای و شخصی شما» (Tools for Taking Charge of Your Professional and Personal life) مینویسند:

نقل قول«اندیشهٔ انتقادی یعنی درست اندیشیدن، در تلاش برای یافت آگاهی قابل اعتماد در جهان. این روش شامل فرآیندهای ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده ها است. به بیانی دیگر، هنر اندیشیدن پیرامون اندیشیدن خودتان در حالیکه شما می خواهید اندیشه تان را بهتر، روشن تر، دقیق تر، یا قابل دفاع تر بنمایید»

   اگر دقت لازمه را در تعریف مزبور به خرج دهیم با ابزاری جهت اداره ی زندگی آشنا خواهیم شد که به مثابه سکّانی است جهت به دست گرفتن هدایت کشتی برای شخص ناخدا! کاملاً حیاتی و البته تا قسمتی پیچیده. همانطور که دیدیم ایشان استفاده از تفکری انتقادی را تلاشی برای یافت آگاهی قابل اعتماد در جهان معرفی کردند. قابل اعتماد و اطمینان بودن آگاهی های ما بدون شک حیاتی ترین نقش ممکنه را در تصمیم گیری های ما ایفا می کنند. میتوان با طرح سوالی، اندیشه های خود را مورد محک قرار دهیم؛ به کم و کیف آگاهی هایمان که منجر به تفکر و در نهایت عمل ما ختم می شوند، چه نمره ای خواهیم داد؟ آیا نسبت به آنچه در ارتکاب اعمال مختلف به آن تکیه می کنیم، اطمینان خاطر و آگاهی لازمه را داریم یا خیر بر حسب عادت و یا اندیشه هایی مورد ارزیابی قرار نگرفته، تصمیم به عمل می گیریم؟

   همانطور که در ادامه مشاهده کردیم، این روش شامل فرآیندهای ذهنی تشخیص، تحلیل و ارزیابی داده ها است. به این معنا که در هر برهه ی زمانی ابتدا به چیستی نگرش، تفکر و عوامل درونی که سبب اعمال ما هستند پی ببریم. مسلماً تشریح و توضیح هر آنچه در باور ما نقش بسته نیازمند به کسب اطلاعات پیرامون باورهایمان و البته بهره بری از دیدگاهی بدور از هرگونه تعصب و رنگ آمیزی هستیم. با احتساب آگاهی های جدید و فراگیری چگونگی سنجش صحیح، مسلماً توانایی ارزیابی نوع نگرش و تفکراتمان را خواهیم داشت. لذا به تحلیل و بررسی تمامی آنچه در باورمان نقش بسته میپردازیم، و بدین طریق میتوان بنیاد و ریشه ی باورهایمان را نقد کرده و در صورت وجود هرگونه عیب و نقص در جهت اصلاح آنها بکوشیم. و متعاقباً میتوانیم اندیشه ی خود را قابل دفاع تر و با ثبات و ریشه تر کنیم. فردی که انتقادی می اندیشد قادر است پرسش های مناسب بپرسد و اطلاعات مربوط را جمع آوری کند. سپس با خلاقیات، آن ها را دسته بندی کرده و با منطق استدلال کند. و در پایان به یک نتیجه قابل اطمینان درباره ی مساله برسد.

   این شیوه ی رویکرد به موضوعات را با صفت تحلیلی هم توصیف می کنند. تفکر انتقادی تفکر تحلیلی است، یعنی موضوع را می شکافد، اجزای آن را دانه دانه می سنجد و در ادامه، شیوهٔ ترکیب آنها را وارسی می کند. در دوران باستان ارسطو استاد این کار بوده است. در آستانهٔ عصر جدید رنه دکارت سر برمی آورد که به اندیشه تحلیلی جان تازه ای می دهد. این اندیشه چندان پیچیده نیست اما نیاز به تمرین و دقت بسیار دارد. با مبانی آن می توان آشنا شد:

ارزش های پایه

   تفکر انتقادی، اندیشیدن سنجشگرانه بر مضمون حرف هایی است که می شنویم و می خوانیم و بررسی دقیق استدلال هایی است که آن حرف ها به کمک آنها خود را استوار جلوه می دهند. انتقاد به معنای سنجیدن است نه ایراد گرفتن. زیر عنوان انتقاد نباید غرغر کردن و بهانه گرفتن و عیب جویی به دلیل بدخویی را فهمید. آقای ریچارد پاوول (Richard W. Paul) و خانم لیندا الدر (Linda Elder) در همان کتاب ادامه می دهند:

نقل قول«دو گونه اندیشه انتقادی قابل تصور است: یکی خود خواهانه یا سفسطه ای که فرد سعی می کند با استفاده از قدرت تحلیل خود به منافعی شخصی برسد. و دیگری درست بینی یا بی طرفی که در آن فرد سعی می کند تمام جوانب امر را به صورت یکسان و بدون ارجحیت دادن به دلایل احساسی و منفعت طلبانه ببیند»

   شاید نیاز به یادآوری نباشد که ما طبق هدفمان، دیدگاهی پاک و انسانی به همه ی مسائل و جوانب امور داریم و بدون شک ما گونه ی دوم را پسندیده تر میبینیم چرا که به جهت بهینه تر کردن تفکر و متعاقباً اعمال خویش، به سوی اعمالی با زیر بنای استوار بر پایه های منطقی، عقلانی و انسانی هستیم.

بی تعصبی

   کسی که می خواهد منتقدانه درمورد چیزی مثل سیاست یا مذهب فکر کند و آنرا مورد بررسی قرار دهد باید از تعصب به دور باشد. برای این منظور باید قبول کند که ممکن است حق با دیگران باشد و خودش اشتباه فکر کند. اغلب افراد به بحث و جدل درمورد نظراتشان با دیگران می پردازند و حتی لحظه ای به این فکر نمی کنند که ممکن است خودشان اشتباه کنند. ما باید قبول کنیم که ممکن است حق به جانب طرف مقابل باشد و آنها باید تلاش کنند که دلیل ادعای خود را ثابت کنند و اگر چنین نکردند، می توانیم آن افکار و ادعاها را باطل دانسته و حقیقت نپنداریمشان.

تفاوت گذاشتن میان احساس و منطق

   حتی اگر دلایل منطقی و تجربی مشخصی برای قبول یک ایده در دست بود، احتمالاً دلایل احساسی و روانشناسی هم برای قبول آن داریم. دلایلی که ممکن است خیلی از آن مطلع نباشیم. در تفکر انتقادی این مسئله اهمیت زیادی دارد که یاد بگیریم بین این دو تفاوت قائل شویم چون احتمال دخالت اولی در دومی بسیار زیاد است. دلایل احساسی ما برای قبول چیزی ممکن است کاملاً قابل درک باشد اما منطق پشت آن باور درست نباشد، دیگر نباید اعتقادمان را منطقی بدانیم. اگر قرار است واقعاً با دید تردید و عادلانه به اعتقاداتمان نظر کنیم، آنوقت باید بتوانیم احساساتمان را کنار گذاشته و منطق و استدلال را به تنهایی تعریف کنیم.

منطق

   ارزش دیگری که در اینجا لازم است از آن یاد کنیم استدلال متین و استوار است. اندیشه انتقادی استدلال سست را نمی پذیرد. استدلال باید پایه های محکمی داشته باشد؛ یعنی از مقدماتی درست حرکت کند و آنها را به صورتی منطقی با یکدیگر ترکیب کرده و به نتیجه برساند. اندیشه انتقادی تفکر منطقی است و منطق شیوه و اصول سنجیدهٔ تعریف و استدلال است. لذا برای نتیجه گیری های جدید در رابطه با چیستی مفاهیمی که در باور ما نقش بسته، باید اصول و اساس یک استدلال و استنتاج منطقی را رعایت کنیم.

فراگیری و منابع فراگیری

   اندیشه ی انتقادی تصمیم گیری بر اساس دانایی و اطلاعات منطقی و مستدل است. پس استفاده از مهارت های اندیشه انتقادی نیاز به تلاش بیشتر بر خلاف طبیعت انسان -که تصمیم گیری بدون دانستن همه داده هاست- دارد. لذا جهت افزایش قدرت تصمیم گیری ها و قضاوت هایمان، لازم است منابعی را جهت کسب آگاهی بیشتر در رابطه با چیستی افکار و عقایدمان مورد بررسی قرار می دهیم که فاقد ارزش های یک راهنما و مرجع آگاهی دهنده نباشد. همچنین نباید دارای مفاهیم گنگ و نادقیق و سست پایه باشد. مفاهیم نادقیق ذهن را به جایی نامربوط می کشاند. لذا باید توجه داشت در تمامی مطالعات و تحقیقاتی که جهت کسب آگاهی به انجام می رسانیم از منابعی استفاده کنیم که از پاک اندیشی و ثبات و اساس منطقی و مستدل در مطالب بهره مند باشد، چرا که یک منبع فاقد ارزش های لازم، می تواند ما را به کلی از مسیر و هدفمان دور سازد. منابع فراگیری باید فاقد هرگونه استدلال های مغالطاتی باشند. بطور کلی می توان جهت ارزیابی کیفیت یک منبع، به فراگیری مغالطات منطقی متوسل شد. نبود مغالطات منطقی در منابع تحقیقاتی-مطالعاتی ما، سطح کیفی آنها را تضمین میکنند. در تعریف مغالطه، آقای Paul Edwards در کتاب «The Encyclopedia of Philosophy» چنین مینویسد:

نقل قول«مغالطه شکل غیر معتبری از استدلال دانسته شده است. به بیان دقیق تر، شکل هایی از استدلال که نتیجه ی آن تابع مقدمه یا مقدمه هایش نباشد»

   در وصف اهمیت این شاخه از علم منطق همین بس که به نقل از آقای علی اردبیلی در کتاب «فرهنگ فلسفه و اعلام وابسته» نقل شده افلاطون معتقد بود دانشجویی که این فن را نیاموخته، حق تحصیل حکمت را ندارد، چنانکه در مورد ریاضیات و هندسه نیز این شرط را مقرر داشته و بر سردر آکادمی خود نوشته بوده است. لذا می توان با فراگیری این شاخه از منطق تمامی منابع مورد استفاده را مورد نقد و بررسی در حیطه ی منطق و استدلال و برهان قرار داد. جهت آشنایی با مبحث شیرین مغالطات میتوانید کتاب «مغالطات» به قلم آقای علی اصغر خندان به زبان فارسی گویا بهمراه مثال های قابل درک و یا کتاب آقای Madsen Pirie به نام «The Book of The Fallacy» به زبان انگلیسی را مطالعه بفرمایید. البته در آینده مهمترین مغالطات رایج را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

   همانطور که دیدیم اندیشه ی انتقادی، رابطه ی تنگاتنگی میان ذهنیت آماده، منابع معتبر و آگاهی، منطق و استدلال و تلاش و کوشش بسیار ما دارد. بدون شک آنچه از این رویه به دست خواهد آمد بسیار نزدیک به حقیقت و واقعیت است.

 

منابع:

[١]- ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Critical Thinking: Tools for Taking Charge of Your Professional and Personal life, BY Richard W. Paul, Linda Elder, 2002

[۲]- An Introduction to Critical Thinking

[۳]- مهارت های اندیشیدن

[۴]- رادیو زمانه، محمدرضا نیکفر، اندیشه انتقادی

[۵]- ارزشهای پایه در اندیشه انتقادی

[۶]- SMART THINKING: SKILLS FOR UNDERSTANDING AND WAITING, By Matthew Allen,2nd Ed., 2004

[۷]- Critical Thinking Skills: Developing Effective Analysis and Argument,By Stella Cottrell, 2005

[۸]- Paul, Dr. Richard; Elder, Dr. Linda, The Miniature Guide to Critical Thinking Concepts and Tools. Dillon Beach: Foundation for Critical Thinking Press, 2008.



نویسنده: محمد | تاریخ:
22 بهمن 1389
| نظرات: 9 نظر


Powered by Mohammad Pirhadi